استخدام در قنیرستان
اصولاً استخدام شدن در قنیرستان کار بسیار بسیار سادهای است چون در مملکت قنیرستان علاوه بر اینکه معضل بیکاری وجود ندارد، به لطف خدا هر کسی علاوه بر شغل اصلی خود شغل دوم، سوم، چهارم و .... هم دارد. این یعنی در قنیرستان به اندازهای اشتغالزایی شده که همه از بچه 3 ساله تا یپرمرد 103 ساله هر کدام 4،3 تا شغل دارند! اما خوب استخدام انواع مختلفی دارد. ساعتی، رسمی، قراردادی، پیمانی، پیمانکاری، خصوصی، نیمه خصوصی، غیر خصوصی! که خیلی فرقی با هم ندارند و در همه انواع استخدام همیشه حق با کارفرماست! استخدام در بعضی نهادها مثل شرکت نفت قنیرستان، هواپیمایی قنیرستان، "قی تی وی" و بعضی وزارتخانهها مخصوص از ما بهتران است و بدون استفاده از بند "پ" آنهم از نوع "پ" پر رنگ اصلاً فکرش را هم نکنید. برای استخدام در بعضی جاهای دیگر باید بعد از احراز تمام شرایط لازم، مدتهای مدیدی هم در صف تائید صلاحیت منتظر بمانید! این زمان ممکن است به قدری طولانی شود که کلاً قید استخدام را بزنید! (این مسئله تائید صلاحیت در قنیرستان خیلی جدی است و حتی برای خرید نان هم باید صلاحیت شما از طرف نانوایی محل تائید شود!) . بعضی از افراد خوش شانس که موفق به عبور از سد تائید صلاحیت میشوند اجازه دارند تا وقتی غلطی نکردهاند به کشور قنیرستان خدمت کنند به ثمن بخث! آنهایی هم که رد صلاحیت میشوند اگر مغز داشته باشند و فرار کنند که مشمول پدیده ننگین فرار مغزها میشوند و اگرنه از هیچگونه حق و حقوق شهروندی در قنیرستان برخوردار نیستند!
یک نوع جدید از استخدام در زمان اصلاحطلبان قنیرستانی مد شد که استخدام یا حتی پذیرش(در کنکور) با ستاره بود! این نوع استخدام برای رد صلاحیت شدگانی است که مشمول عفو قنیرستانی قرار گرفتهاند یا به اصطلاح هنوز امیدی به اصلاح آنها وجود دارد! (که البته خود من (قرناز) هم جزو این دسته بودهام) . پذیرفته شدگان ستاره دار در طول مدت خدمت یا تحصیل خود هر بار که یک غلطی بکنند دوباره ستاره میگیرند. مثلاً خود من الآن سرهنگ2 هستم، یکی از دوستانم تیمسار شده و قنبر نظافتچی در واقع سرتیپ قنبر قنیری است شاید هم بالاتر! (البته اگر نویسندگی در این قبلاگ لو بره من هم اگه ترور نشدم یک سرداری چیزی میشم!). افراد ستاره دار در طول مدت زمان خدمت خود شایستگی دریافت هیچگونه پست و مقامی را نخواهند داشت و در صورت رسیدن به حد نصاب ستاره ها، اخراج خواهند شد! در پایان یادآور میشوم برای استخدامهای قنیرستانی نباید خیلی سر و دست شکست، بهتر است در اطراف خود نگاهی به وضعیت بازنشستگان قبلاً استخدام شده بیندازید تا متوجه منظور نویسنده شوید. به فکر کسب و کار باشید و رونق بازار- هیکلها تپل و جیبها پر دلار!
نوشته شده توسط قرناز قنیری در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت
از مانتوهای هواشناسی تا مانتوهای هواپیمایی، نه این و نه آن، هم این و هم آن!
اوایل استخدام در یکی از دستگاهها که اتفاقاْ هم خانواده هواپیمایی و هواشناسی هم هست از بس به سر و لباسمون گیر داده بودند یک روز زدیم به سیم آخر و رفتیم توی یه مغازه مانتو فروشی و به فروشنده گفتیم یه مانتو گشاد بلند بده که منجوقدوزی یا گلدوزی نداشته باشه! اونم رفت و یکی از این مانتوهای کارشناسان هواشناسی "قی تی وی" برامون آورد که هیکلمونو لای چند توپ پارچه به خوبی استتار میکرد. خلاصه بعد از خرید مانتو هواشناسی تیپ اداره ما طوری شده بود که با اعتماد به نفس کامل جلوی گشت قرشاد ویراژ داده و حتی یکی دوبار براشون شکلک هم درآوردیم! اما جرات نداشتیم حتی یک نگاه نوی آینه به خودمان بیندازیم! یکبار هم که برای خرید رفتیم نمایندگی زارا از بس خوش تیپ بودیم فروشنده فکر کرده بود ما اومدیم دزدی و هر جا میرفتیم با احترام مشایعتمان میکرد!
اما از جایی که زمان دانشجویی یکی دوبار توی میتینگهای اصلاح طلبان قنیرستانی شرکت کرده بودیم و تنه مان به ایشان خورده بود، به دنبال اجرای اصلاحات در اداره پیشنهاد دادیم برامون لباس فرم بگیرند تا همه بفهمند اینهمه خوش تیپی که از ما تراوش میکنه به یه جایی ربط داره! القصه بعد از اینکه مسئول امور بانوان رفتند و به سلیقه خودشون برای همه مانتو خریدند و این مانتوها برای بعضی تنگ برای بعضی دیگه کوتاه یا بلند یا گشاد شد و صدای مسئولان هم دراومد، اینبار از سابقه دوستی با ایشان استفاده کرده روی مخشان کار کردیم که با یک مزون قرارداد ببندند که حداقل به اندازه خودمون لباس بدوزند و خیاط هواپیمایی را به ایشان پیشنهاد دادیم اما از جایی که نوع خاص حجاب هواپیمایی فقط در آسمان رواج دارد برای ما که از اهالی زمین بودیم مسئولانی که دفعه قبل غافلگیر شده بودند طرح دادند که حجابمان کمی گشادتر از هواپیمایی باشد چون به قول یکی از همکاران این لباس اگر زیبا باشد که ما نمیتوانیم بپوشیم! بیچاره خیاط کف کرده بود از تعجب و تأسف!
نتیجه کار مانتویی شد با مدل و دوخت هواپیمایی و در ابعاد هواشناسی!
به این میگن چند صدایی قنیرستانی که نظر همه طیفها در اون لحاظ شده!
جداً لذت نمیبرید از اینهمه دموکراسی؟!
پی نوشت قرناز: با کمال تأسف این داستان واقعی است!!!![]()
نوشته شده توسط قرناز قنیری در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 10:25 موضوع | لینک ثابت
دوش در خواب به رویا نظری حاصل شد / اختر سعد بیامد، سیهی باطل شد
همه ی شهر پر از خوبان بود / به گمانم که قنیرستان بود
عجبا مُلک دگرگون شده بود / بس توجه به قنیرون* شده بود
القصه .....
گیج و مبهوت و ملنگ و بی ریا / قصه گفتم سوی عرش کبریا :
" ای خدا دنیا چه برگردان شده / پس چرا نام سوئیس امشب قنیرستان شده؟!
هر که سانسور میکند، چوب میزدند / حرف ناجور میزند، خوب می زدند
از ترافیک و چراغ و بوی دود / گویی اصلا هیچ آثاری نبود
گشت ارشاد و حجاب دختران / نیست بحثش کلا ً اندر این میان
بر اصول دیپلماسی سخت دارند اعتقاد / زورکی هم گر شده باید نمائی انتقاد!
هر کجا را بنگری علم و است و دانش، ای عجب / دکترای هسته ای حتی گرفته مش رجب
مسکن و نان و تورم؟ ... بی خیال / کل دنیا بر روند است و روال
این میان حتی بدون قیل و قال / کشته گشته دیو پیر اشتغال
پس خدا با من بگو حکمت کجاست؟ / این قنیرستان دیروزیه ماست؟!"
ناگهان از آسمان آمد سروش / هاتف غیبی برآورد این خروش :
" سیستم دنیا قر و قاطی شده / فولدرتان با سوئیس انگار یه کم قاطی شده
احتمالا هست ویروسی به ویندوز جهان / پس بخواب ای بنده و این راز را بنما نهان
تا که یک آنتی ویروسی Run کنیم / هر چه بدبختیست را ما بر سرت ویران کنیم!"
* قنیرون : پایتخت قنیرستان
پ.ن : ما که خودمان خسته شدیم از این همه مرخصی که نیرو هوایی لطف می کند به ما می دهد شما را نمیدانیم! کلاً از بیست و هفتم ماه پیش تا هفدهم فروردین چهار روز پادگان بودیم و خواهیم بود. حال می کنید؟! تازه در راستای شایسته سالاری که کل مملکت را از جا برداشته ما هم نظافت چی سالن غذاخوری شدیم. منتظر پیام های تبریک تان در روزنامه های کثیرالانتشار و وبلاگهایتان هستیم.
نوشته شده توسط قنبر قنیری در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 3:19 موضوع | لینک ثابت
سرویس نوروزی خبرگاری قنیرستان – قیرنا :خوب در اینجا تصمیم داریم نگاهی بیاندازیم به ویژه برنامه های تلویزیون قنیرستان «قی تی وی» جهت تحویل سال نو. عزیزی که شما باشید قطعاً کف می کنید از این موج سنگین شادی آفرینی ، بهجت زایی و خرسند سازی که از این برنامه ها تراوش می کند. اصلاً چه شادی و هیجانی از این بالاتر که تمام هنرپیشه های مملکت از کله سحر بیایند و به ترتیب و «به نوبه خود»(توجه : این به نوبه خود بسیار مهم است) فرا رسیدن این عید سعید باستانی را به تمام هموطنان و شیعیان و به خصوص مسلمانان این کره خاکی! تبریک بگویند. به این ها اضافه بفرمائید خودشیرینی های مجاز مجریان عزیز که بعضاً خودشان هم شرمنده حرکتشان می شوند. خوب مسلماً بعد از ابلاغ تبریک مهم ترین مساله ای که ذهن بیننده را متوجه خود ساخته است این است که : « الان چه کارهایی رو آماده پخش داری و مشغول چه کاری هستی؟» . هنرمند! عزیز هم بعد از ذکر این نکته که چند وقت است به علت گزیده کاری و حساسیت در انتخاب فیلم نامه ها کم کار بوده است لیستی بیست و پنج تایی از کارهایی که آماده پخش دارد و یا مشغول کار است ارائه می نماید که طیفی شامل برنامه کودک، گروه معارف، راز بقا، تله تئاتر تا اجرای برنامه های سیاسی و مسابقات را در بر می گیرد.
در اینجا رسیدیم به گل سر سبد برنامه ها، باید ببینیم خواننده عزیز برنامه(علیرضا افتخاری یا مجید اخشابی که هر دو لحاف تشکشان را دم در صدا و سیما پهن کرده اند) چه چیزی رو به عنوان هدیه پیشکش دلهای گرم بینندگان عزیز میکنند. خواننده در فورانی از دود و رقص نور جهان سومی به طرز خنده داری ترانه ای مجاز در باب معرفت، عشق الهی، وطن، رستم و انرژی صلح آمیز هسته ای را لب خوانی میکنند که واقعاً اگر این سرودها(نام مجاز آهنگ و ترانه!) را از دست بدهید نیم عمرتان بر فناست. بعد از آن نوبت به سری نوزدهم میهمانان عزیز می رسد که این بار شامل یک هنرپیشه ، دو کاراته کار سه وزنه بردار و نفر دوم کنکور سراسری انسانی 3 سال پیش می باشند. مجموع وقت اختصاص یافته به جمیع این عزیزان 45 ثانیه می باشد که مسلماً از سرشان هم زیاد است و به علت شیوایی کلام دوستان حدود 20 ثانیه هم وقت اضافه می آید.
و اما ارتباط تلفنیمون با یکی از هموطنان آذری هم حتما باید برقرار بشه تا ایشون هم به «لهجه شیرین اذری» یه بایرام مبارک السونی پیشکش خانه های پر مهر و صفای شما بفرمایند.
خوب به لحظات پر استرس تحویل سال نزدیک می شویم. اوج نظم، هماهنگی و دیسیپلین کاری. یکی دعا می خواند، یکی نقاره می زند یکی تفألی به حافظ زده خلاصه آقا چه نشسته ای که بدون اینکه یک توپی، ترقه ای فشفشه ای چیزی در شود شما از ننه آقایتان باید دائماً بپرسید تحویل شد؟ شد؟ نشد؟ انگار شد؟ ایناها بابا. .. نه هنوز... خلاصه برادران و خواهران این قصه کمدی- درام تر از این حرفهاست که در یک پست و دو پست بگنجد. باید خود نشست و دید و خندید.
پ.ن : به کوری چشم حسودان و عنودان از فردا یک شمال توپی می زنیم به بدن و از اونور یک راست برمی گردیم پادگان. از عرش تا فرش. یا علی.
نوشته شده توسط قنبر قنیری در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 19:30 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
انرژی هسته هسته-------بسته میدم تا دسته*
قرناز خسته است
اندر فواید گاو بودن:
گاو. پایگاه شکاری اصفهان. تخته؟!
قنبر می خواهد گاو باشد؛ همه باید گاو باشیم!
انتخابات قارمیکایی- انتصابات قنیرستانی
اصلاحات قنیرستانی – بخش دوم
اصلاحات قنیرستانی – بخش اول
خواب و قنیرستان و سوئیس و پست گرفتن قنبر
درباره وبلاگ

اينجانبان قنبر، غضنفر و قرناز قنيري بدينوسيله اعلام مينماييم که سياست هميشگي ما در اين سايت حرکتهاي « کوبنده و انفعالي» است. ما خيلي هفت خط هستيم! در يک کلام ما مرديم از بيشعوري
فهرست اصلی
نویسندگان
پیوندها
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY